تولد یکسالگی
مهدیار عزیزم
یکسال گذشت از اولین حضور زیبات در زندگی ما...حضوری که خوشبختی رو خیلی خوب برامون معنی کرد...بهتر از هر لغت نامه و فرهنگ لغتی..
پسر نازنینم
یکسال گذشت
از 8 تیر 91.......
از لحظات سخت و درعین حال شیرین و غیر منتظره درد کشیدن برای به دنیا اومدن تو
از زردی طولانی مدت ونگرانی های بی تابانه مامانت که تا 3ماهگی ادامه داشت
ازشب بیداری هایی که 12شب شروع میشد و گاهی تا 6یا 7 صبح تازه به خواب میرفتی و اون موقعی بود که مامان و بابا تازه باید کاراشونو شروع میکردن وادامه داشتن این روند تا چندین ماه
ازاعتصاب تو واسه شیر نخوردن که اونم از 3.5 ماهگی شروع شد وتا11-10 ماهگی طول کشید...روزایی که از شدت گرسنگی گریه میکردی اما حاضر نبودی شیرتو بخوری و باید با هزار ترفند تو رو به خواب میبردیم تا توی خواب شیرتو بخوری...
یادش بخیر سر این آخری چقدر شب و روز اشک ریختم
از دل دردهای کولیکی که شب و روز اذیتت میکرد و مامانت مجبور بود لب به حبوبات و خیلی از میوه ها و غذاها نزنه که پسر کوچولوش بیشتر ازین عذاب نکشه
از آخو کردنای شیرینت...از عاروق های کوچولو بعد از شیر خوردن که نوبتی مامان و بابا رات میبردن تا عاروقتو بزنی و بتونی راحت بخوابی
از بالا آوردنای بعد از شیر خوردنت....از اولین لبخند زیبات...از اولین دمر شدن...از اولین سینه خیز...اولین 4 دست و پا....از خنده ها و گریه هات....از مریضی های سخت وتب های بالا که داغونمون میکرد وتو اون چند روز دلمون لک میزد واسه شیطونیات...
از همه این شیرینی ها یکـــــــــــــسال گذشت و حالا پسر کوچولوی مامان یکساله شده
چقدر روزها و ماه ها رو شمردم واسه این روز
وحالا مهدیار نازنین من چقـــــــــــــــــــــدر شیرین شدی
وقتی معنی خیلی از حرفای ما رو میفهمی....خیلی از اشیا و بیشتر اعضای بدنت رو میشناسی...
وقتی به هر چیز گردی که میرسی دوووووووووووو دوووووووووووووو میکنی و منظورت همون توپه....
وقتی شیر آبو نشون میدی و با صدای ناز کودکانه ت "آبم" رو خیلی سریع و کوتاه میگی...
وقتی لابلای مبلا میری و سرتو از یه گوشه در میاری و دَتی میکنی با اون لحن و آهنگ زیبای خاص خودت
وقتی هر کی میاد تو خونمون یه دور اشیایی رو که میشناسی بهش نشون میدی همه رو به اسم دَ معرفی میکنی
وقتی زخمای دستتو که در اثر شیطونی حاصل شده نشون میدی ومعنی اوووف رو خوب میفهمی
و وقتی نشون میدی که یه عالمه چیزای جدید تو این دنیای بزرگ یاد گرفتی...
مارو غرق شادی میکنی...
پسر نازنینم امیدوارم بزرگتر شی و بتونی معنی مهربونی وخوب بودن رو درک کنی و معنای واقعی زندگی رو خیلی خوب بفهمی.
با 3 روز تاخیر:
"تولد یکـــــــــــــــــــــسالگیت مبـــــــــــــــــــــــــــــــــــــارک"


تولد یکسالگی
